از:محمد جعفر شهری،پیشگفتار تهران قدیم

همیشه به مردم ما زور گفتند و ما را زیر بار این همه ظلم و نامردمی له و لوردمان کردند.به عبارتی افزار ما را در دست خود گرفته بود.از داخل زور گوریان وطن فروشان  و از خارج استعمار.در تواریخ ما با ما سخن از شاهان و امپراتوران و امیران قدر قدرت کردند.از لشکر کشی ها و جنگ و گریز ها و قهرمانی هایشان نوشتند و هیچگاه از مردمی که این حکومتگران بر آنها حکومت می کردند از بدبختی ها از خوشبختی ها و مدار زندگیشان صحبتی نکردند.

پیشانی تاریخ ما از این داغ ها بسیار دارد.مردمی که هیچ نام و نشانی از آنها در لابلای تواریخ و یا به دیگر سخن تملق نامه های حاکمان و استعمارگران نیست.ولی همین مردم باید خورد و خوراک و پوشاک شکم بارگان تاریخ را تهییه و تدارک می دیدند.همین مردم باید از بام تا شام با کدِ یمین و عرق جبین لقمه نانی در می آوردند تا گزمکان حکومتی با پررویی و لچری از دست آنها بقاپند و شکم خود را و گردن خود را گنده کنند.همین ها باید با پتک عرق،و ضربه غیرت اسلحه می ساختند و بدست ماموران حکومتی می دادند تا اول قربانی آنها خود مردم بی گناهمان باشند.مردم داشتند زیر شلاق این جانیان جان کش جان می کندند که سرو کله دو قدار دیگر هم پیدا شد و مثل بختک بر گرده آنها پنجه افکند.روس و انگلیس و یا به سخن دیگر استعمار.آنها نیز با کدخدا ساخته بودند تا ده را بچاپند.

بسیاری از حاکمان مردم فریب ما برایشان آب و خاک این ملک مطرح نبود.آنان نان و خورد و خوراک و زر و زن می خواستند.گیرم که ناوگان انگلیس در خلیج فارس لنگر بیاندازد و گنگر بخورد و روس ماورالنهر را بی هیچ قرار و مداری بلنباند.قبله عالم جناب ناصرالدین شاه به سلامت باد.او به زن و زر و زیور و خوشی خود برسد،ملت کیست!؟