نخستين حركتهاي شوروي در ايران
اولين اظهار نظرهاي عمومي و قابل توجه در مورد تحولات پس از دوران پهلوي در ايران در مقالهاي بقلم ميرزا ابراهيماُف تحت عنون «تجديد حيات در جنوب» (5) عنوان شد. اگرچه مقاله مذكور در نشريه ماهيانه متعلق به اتحاديه نويسندگان آذربايجان به چاپ رسيد وليكن روشن بود كه گردآوري مطالب اين مقاله را دستياران ميرزا ابراهيماُف در بخش زبان و ادبيات آذري جنوب از انستيتو ادبيات نظامي (منتسب به شاعر ايرانيـ م) بعهده داشتهاند. در اين مقاله به اظهار نظرهاي بسياري اشاره شده است كه از نشريات آذري ايران در دوران پس از پهلوي انتخاب شدهاند، اظهارات مذكور وجود نوعي احساسات ناسيوناليستي قوي و تمايل سياسي شديد را نسبت به برخورداري از يك خود مختاري فرهنگي و سياسي در يك چارچوب ايراني آشكار ميسازد. با توجه به ماهيت منابع تهيه كننده اين مقاله، اينكه در بسياري از نقل قولهاي عنوان شده در مقاله ميرزا ابراهيماُف، از اصلاحاتي استفاده شده كه شديداً رنگ و بوي شوروي را دارد، چندان دور از انتظار نمينمايد. ميرزا ابراهيماُف اين مطلب را با خوانندگان مطبوعات آذري شوروي، اينگونه در ميان ميگذارد:
آذربايجانيها، مانند ديگر مردم ايران با مشاهده نوري در افق انقلاب، پس از پشت سر گذاردن يك شب تار طولاني و يك دوران پنجاه ساله استبداد، اولين گامهاي مسرّتانگيز را در راه اعتلاي آموزشي، فرهنگي، معنوي و اجتماعي خود برداشتهاند. آمال و آرزوهاي مردم كه براي مدتها سركوب شده بود شكوفا شده و بالاتر از همه اينكه، اين آرزوها، در قطعات نغز ادبي متجلي شدهاند.
بسياري از آثار نظم و نثر نقل شده در اين مقاله، كه بعنوان نمونههاي مؤيد بيداري ملي آذري در ايران آورده شده است، قبل از وقوع انقلاب ايران به رشته تحرير در آمدهاند، لذا مشاهده ميشود كه در اين آثار از اعتراض در مورد سركوب و آزار ملي در حكومت پهلوي و از طرف ديگر تمجيد از محسنات زبان آذري، بسيار صحبت شده است. اين مطالب در زمان حكومت شاه به چاپ نرسده بود و فقط از سال 1979 به بعد بود كه در معرض افكار عمومي گذاشته شد. اما طبقه روشنفكر وابسته به جامعه ادبي آذري ايران كه از جايگاه امني در آذربايجان شوروي برخوردر شده بودند، از سال 1948، به اين موضوعات ميپرداختهاند.
منتقدين ادبي شوروي هم با اشاره به همين نكته ادعا ميكنند كه، عليرغم عدم انتشار ادبيات آذري ايران در سالهاي قبل از 1979، ادبيات آذري شوروي و ايران، در دوران پس از جنگ (جهاني دومـ م) به موازات يكديگر در مسير تحولات گام برداشتهاند. اهميت سياسي اين تطابق و موازات ادبي، به گونهاي خاص تفسير ميشد، دال بر اينكه، هنوز در ايران گروهي از نويسندگان آذري هستند كه از خط مشي «مجمع شعراي جعفر خندان» پيروي ميكنند، لازم به ذكر است مجمع مذكور در سال 1944، توسط روزنامه آذري زبان وطن يولوندا در تبريز تشكيل شده بود. مفهوم ضمني چنين وضعيتي اين بود كه در ايران، آذريهائي هستند كه جهت نيل به خود مختاري ملي، چندان هم بيميل به همكاري با هموطنانشان در شوروي نيستند.
در رسانههاي آذري شوروي، راجع به اين مسئله كه مواضع اتخاذ شده توسط نويسندگان آذري ايراني خيلي شبيه به مواضع مورد حمايت شورويهاست، بسيار صحبت شده است. بطور مثال گفته شده است كه شخصي بنام ام.اي.ياشار در يك نشريه آذري زبان كه در سال 1979 در تهران منتشر شده اظهار داشته است كه «ميهنپرستان متعصب بورژواـ فئودال» زمان پهلوي، وضعيتي را ايجاد كرده بودند كه در آن «مردم آذربايجان از زبان مادري، ويژگيهاي بومي، خودآگاهي ملي و فرهنگ خود محروم شده بودند» و نتيجتاً «فعاليتها و مهارتهاي آنان مضمحل شده و از بين رفت، چرا كه آنها نميتوانستند، يك مسير تكاملي سالم را دنبال كنند و ديگر اينكه بهترين خصايص انساني آنها به باد تمسخر گرفته شد». چنين اظهار نظري، درست به همين آساني، ميتوانسته است در آذربايجان شوروي صورت گيرد، بدون آنكه توسط مسئولين سانسورهاي سياسي، هيچگونه تغييري در آن داده شود. يكي از مشخصههاي بارز بررسي عمومي (6) «مسئله جنوب» توسط شوروي، بهرهگيري از نقل قولهائي كاملاً انتخاب شده از رسانههاي آذري ايران در دوران پس از حكومت پهلوي بوده است.
يكي از نمونههايي كه گوياي بذل توجه شوروي به اين مسئله است، طرز برخورد اين كشور با مباحثاتي بود كه راجع به تشكيل «انجمن شعرا و نويسندگان آذربايجان» در ايران، صورت ميگرفت. ماهنامه ادبي آذري زبان شوروي طي گزارشي، خوانندگان خود را مخاطب قرار ميدهد و ميگويد «طبق مطالب مندرج در نشريات ايران» و اطلاعات رسيده، حسين دوزغون، سردبير نشريه ادبي آذري، كه يولداش «رفيق» نام دارد و طرفدار شورويست، خواستار تشكيل يك گردهمايي شده تا تشكيل سازماني را براي نويسندگان آذري ايران به بحث بگذارد. به پيشنهاد وي، از جمله مسائلي كه ميبايست مورد بحث قرار ميگرفتند عبارت بود از: تشكيل يك انجمن شعرا و نويسندگان كه «با ديگر نويسندگان و سازمانهاي ترقيخواه جهان ارتباط برقرار كند»، دفاع از «افتخار ميراث مليمان كه توسط رژيم پهلوي نابود شده است»، گسترش مفهوم «طبقه كارگر و زحمتكش، در بين مردم، در عين حالي كه «از هرگونه راه حل ناسيوناليستي و يا تعصبآميز اجتناب كنيم»، تهيه «كتابهاي درسي به زبان مادري براي سال تحصيلي آينده»، آشنا ساختن نسل جوان با «ميراث افتخارآفرين آموزشي و ادبيمان»، و مطلع ساختن «روزنامههاي فارسي زبان تهران از برنامههاي اصلي انجمنمان».
علاوه بر اين دوزغون درخواستهاي سياسي عمومي ديگري را هم مطرح كرد، از جمله اينكه «انجمنهاي ايالتي و ولايتي پيشبيني شده در دوران مشروطيت به شكلي مترقيتر و پيشرفتهتر» احياء شوند و ديگر اينكه «دولت به آذربايجان خودمختاري اعطاء كند».
اما عليرغم ماهيت سياسي پيشنهادات دوزغون، تبادل نظرها، و بحثهاي بعدي، تقريباً منحصر ميشد به صحبت در حول و حوش زبان، و نقشي كه زبان ادبي آذربايجان شوروي بايد در احياء زبان آذري در ايران ايفاء كند. اما مسئله زبان مشكلات فراوان به همراه داشت: اولاً، در زبان آذري شوروي نوعي الفباي اصلاح شده سيريليك (7) بكار ميرفت در حالي كه الفباي مورد استفاده زبان آذري ايران، از نوعي عربي اصلاح شده بود، ثانياً، در زبان آذري شوروي اصلاحات زباني بسياري صورت گرفته بود، در حالي كه زبان آذري ايراني از حدود 35 سال پيش ممنوع شده بود، كه اين مسئله از متحول شدن آن (بصورتي كنترل شده) جلوگيري كرده بود، ثالثاً، زبان ادبي آذربايجان شوروي، عمدتاً با لهجه باكوئي مطابقت داشت كه از نظر آواشناسي و تا حدي دستور زباني متفاوت با زبان رايج در تبريز بود، نهايتاً اينكه زبان آذربايجان شوروي پيوندي تاگسستني با كمونيسم داشت. از طرف ديگر محققين آذري، از قرن نوزدهم چنين احساسي ميكردهاند كه الفباي عربي، مانعي بر سر راه يادگيري و با سواد شدن است علاوه بر اين تمامي لغتنامهها، كتابهاي دستور زبان و كتابهاي درسي موجود به زبان آذري شوروي نوشته شده بود و ديگر اينكه آذربايجان شوروي هم آماده ارائه هرگونه كمكي، در اين زمينه بود. شورويها كه متقاعد شده بودند، هرچه در آذربايجان ايران بحث بيشتري در مورد زبان صورت گيرد، خودآگاهي ملي آذري هم به همان ميزان از تحول بيشتري برخوردار خواهد شد، و همچنين دو آذربايجان بيشتر به هم نزديك خواهند شد، لذا در نوشتهها و برنامههاي راديوئي خود كه براي ايران پخش ميشد، زبان را كانون توجهات خود قرار ميدادند.
بسياري از ابعاد اطلاعيه (مرامنامه) دوزغون كه طي آن خواستار ايجاد تحولات سياسي و فرهنگي شده بود، در خواستههاي عنوان شده از سوي انجمن آذربايجان (غير ماركسيست) هم منعكس بود، انجمن ياد شده هم خواستار خودمختاري در زمينه فرهنگ، زبان و سياست شده بود. وليكن نتيجهگيري نهايي اين بود كه زبان مقولهايست كه تقريباً تمامي آذريهاي ايران، بدون توجه به تمايلات شخصي سياسي مذهبيشان، ميتوانند در مورد آن اتفاق نظر داشته باشند. ميرزا ابراهيماُف به مطلبي اشاره ميكند به نقل از يك «نامه به سردبير» كه در يكي از مجلات سياسي آذري زبان ايران به چاپ رسيده است و طي آن نويسنده نامه مدعي شده است كه مخالفت با زبان آذري در ايران «حركتي بوده، از جانب كساني كه، ميخواستهاند با اعمال زور ما را به زبان و فرهنگ خود پايبند كنند كه در واقع اين يك تمرد شيطاني است در مقابل خواست خداوند». لذا وجود اين پشتيباني مردمي و همگاني از زبان آذري در ايران، امتياز تبليغاتي عمدهاي براي شورويها فراهم ميآورد.
علاوه بر تعداد زيادي از مقالات و رسالههاي تحقيقاتي كه در مورد مشكلات زبان در آذربايجان ايران نوشته شده است، در سال 1979 دو تن از شعراي آذري شوروي، به نامهاي بختيار وهابزاده و علي آقاكورچيلي، در اين زمينه به نظرخواهي از دانشجويان آذري ايراني مقيم انگلستان پرداخته و نقطه نظرهاي آنان در رابطه با آرزوهائي كه براي آينده آذربايجان ايران دارند را جويا شدهاند. وهابزاده در همان سال شعري از خود به نام «زبان مادري» را از راديو باكو براي آذريهاي ايران قرائت كرد، كه گويا صداي وي را در ايران روي نوار ضبط كرده و سپس متن شعرش را هم در يك روزنامه آذري زبان تهران به چاپ رساندند. هنگامي كه شعر مذكور براي آگاهي خوانندگان (مطبوعات) شوروي به چاپ رسيد، وهابزاده اظهار داشت، كه وي براي سرودن اين شعر از نامهاي الهام گرفته كه از آذربايجان ايران برايش فرستاده شده است، بدين مضمون كه: «من هم يكي از شماها، يعني آذري هستم ولي متأسفانه زبان مادريم را نميدانم. لطفاً كتابي برايم بفرستيد تا بتوانم زبانم را بياموزم».
همزمان با انتشار شعر وهابزاده در يكي از مجلات شوروي، مقاله ديگري در همان مجله به چاپ رسيد، حاكي از آنكه به همت بخش زبان و ادبيات آذري جنوبـ كه رياست آن بعهده ميرزا ابراهيماُف استـ تعداد زيادي كتاب جمعآوري و به آذربايجان ايران فرستاده ميشود.[1]
با شروع جنگ تحميلي و شرايط به وجود آمده نشريات و كانونهاي حزب توده يكي پس از ديگري تعطيل شد. در اين سالها نشرياتي چون «يولداش»؛ «انقلاب يولوندا»؛ «آزادليق»؛ «يني يول» توسط اين جريان انتشار مييافت كه يكي پس از ديگري تعطيل گرديد.
احياي قوميتگرايي بعد از پايان جنگ، پس از پايان دفاع مقدس به ويژه از سالهاي 1370، 1371 همين جريان با رويكردي فرهنگي وارد دانشگاهها گرديد. وجود خلأهايي چون عدم اشراف مسئولين به مسايل قومي در سطوح مختلف و فقدان رشته زبان و ادبيات تركي در دانشگاهها بهترين فرصت را براي اين جريان به وجود آورد تا به بهانه زبان مادري فعاليتهاي خود را بسط دهند. آشنايي با فعاليتهاي يكي از فعالان اين عرضه آن هم با سوابق تودهاي ماركسيستي ميتواند گوياي بسياري از واقعيتها باشد.
مهمترين فعال پانتركيستي در ايران
از فعالان نژاد پرستي افرادي مثل زهتابي، هيأت، دوزگون، داشقن، بهزاد بهزادي، عليرضا صرافي، و افراد ديگري بهرام آجيرلو، مرتضي مجدفر (از دستاندركاران روزنامه همشهري)، رضا همراز، حيدر شادي، عيسي نظري و عدهاي ديگر ميتوان نام برد. با اين حال در بين اين عده حسين دوزگون جايگاه مهمي دارد كه نگاهي به فعاليتهاي گسترده وي براي ريشهيابي بسترهاي ذهني كنوني لازم و ضروري است.
دوزگون از فعالان كمونيستي قبل از انقلاب است كه به همين اتهام دستگير و مدتي نيز زنداني گرديده است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نخست نشريه يولداش «رفيق» را با تبليغ مرام كمونيستي منتشر نمود. اين نشريه يكي از سوابق مهم جريان پانتركيستي ماركيستي در ايران نيز به حساب ميآيد. در پي اهانتهاي مكرر به روحانيت و رهبر كبير انقلاب اسلامي در قالب كاريكاتور با شكايت مدرم متدين اين نشريه توقيف گرديد.
در همين ايام جمعيت مدنيت آذربايجان نيز توسط وي داير شد. در سال 1360 به دعوت انجمن نويسندگان دولتي آذربايجان شوروي در هفتمين كنگره نويسندگان آذربايجان شركت كرد خاطرات سفر چهل روزه وي با نام گونشلي وطن يادداشتلاري به زبان تركي در تهران منتشر گرديد. از موارد جالب توجه در اين خاطرات اشاره به ملاقات مفصل با ميرزا ابراهيماُف مأمور عالي رتبه KGB است كه در زمان غايله پيشهوري جريان تجزيه فرهنگي آذربايجان از ايران را هدايت ميكرد، ميباشد.
وي در سالهاي قبل از انقلاب بيش از چهل عنوان كتاب منتشر نموده است آن هم كتابهايي كه به نوعي جريان كمونيستي كنترل شده توسط حكومت پهلوي را ترويج ميكرد و جالب آن كه همين فرد از سياستهاي شوونيستي دوران پهلوي همواره انتقاد ميكند. به نظر ميرسد در اين مقطع بويژه سالهاي 1345 تا 1357 وي با ساواك همكاري داشته است. زيرا با سوابق كمونيستي وي بدون اجازه ساواك حتي يك كتاب هم نميتوانست منتشر نمايد. از جمله آثار وي به مقالات فارسي و مقالات فلسفي آخوندزادهـ روشنفكر ضد اسلامي شيعي و مأمور سياسي روسيه تزاريـ ميتوان اشاره كرد كه قبل از انقلاب منتشر گرديده است.
در سالهاي 1370 و 1371 فعاليت همگاني تجزيه فرهنگي بقاياي حزب توده با داير كردن كلاسهاي زبان تركي در بيشتر دانشگاهها به سردمداري حسين دوزگون آغاز شد. نشريات متعدد دانشجويي هم به راه افتاد. تبليغات ضد ملي و سوابق كمونيستي وي در سالهاي بعد حساسيت برخي از دانشگاهها را برانگيخت و در نتيجه صلاحيت تدريس نيافت (به شرح حال مجدفر از دوزگون رجوع كنيد) با اين حال وي به صورت شبانهروزي با تدوين جزوات درسي و رفت و آمدهاي پيدر پي به دانشگاهها توانست به عنوان چهره شاخص مطرح شود. ضمن اينكه وي در طريقت درويشي هم گويا مراحلي را طي كرده مراد طريقت نيز شده است و هرازگاهي مريدان طريقتش هدايا و نذورات بسياري براي وي ميآوردند. در سالهاي بعد هم وي روابط نزديكي با سفارت باكو در ايران داشت.
از جمله فعاليت وي بعد از انقلاب انتشار هفته نامه سهند بود كه به نام دكتر علياصغر شعردوست توسط وي منتشر ميشد. مطالب اين نشريه نيز گرچه جنبههاي مذهبي را لحاظ ميكرد ليكن در نثر نشريه و پوشش خبري آن گرايش شديد به تركيه را ميتوان مشاهده كرد. خوشبختانه پس از رأي نياوردن شعردوست براي نمايندگي مجلس انتشار سهند نيز متوقف شد. در اين سالها دكتر شعردوست لابي وي در مراكز علمي و دولتي بود.
حسين دوزگون در تلاشهاي هويتسازي غير ايراني قارا مجموعه را به نام شيخصفيالدين اردبيلي جعل و منتشر كرد. جعلي و ساختگي بودن اين اثر كاملاً آشكار بود در حالي اين كتابسازي صورت ميگرفت كه توسط مريدان وي و حتي سفير وقت جمهوري آذربايجان در ايران اين كتاب اثري جهاني معرفي گرديد. در نقد از اين كتاب به خوبي چهره به ظاهر علمي جاعل آشكار گرديد كه براي تاريخسازي موهوم ومقاصد نژادپرستي حتي از كتابسازي به نام بزرگان نيز ابايي ندارد.
مقالات و نوشتههاي حسين دوزگون مملو از تحريف تاريخ، اهانت، گستاخي و تقدس و تطهير جريان كمونيستي پيشهوري است.
حسين دوزگون براي عوام فريبي و مخفي كردن چهره واقعي خود در سالهاي 1374 و 1371 به ترجمه برخي متون اسلامي از جمله عمجزو و سخنان امام خميني (ره) پرداخت. وي با نبوغ ذاتي كه دارد متأسفانه در بين طلاب علوم ديني آذري نيز نفوذ كرده است در قم تعدادي از طلاب آذري مريد وي همچون كانونهاي دانشجويي تورك ادبيات اوتاقي را تشكيل دادهاند. سيدحيدر بيات از فعالان اين اتاق ادبيات تركي است از عقايد اين گروه آن است كه در مراسمهاي مذهبي آذريها به جاي متن عربي زيارت عاشورا و ادعيه ترجمه تركي باكويي آنها بايستي قرائت شود نه متن عربي شود. حسين دوزگون با شگردهايي كه دارد موفق شده است در قم چهرهاي اسلامي از خود ارايه دهد و بر تعدادي از كتابهاي مذهبي تركي مقدمه بنويسد. برخي مقالات مريدان وي چون سيدحيدر بيات در سايتهاي كشورهاي بيگانه انتشار مييابد.
عليرغم ظاهرسازيهايي اين سختكوش ترك پرستي در مصاحبههايي كه گاهاً در نشريات محلي و غيره ميكند ماهيت اصلي خود را به خوبي نشان ميدهد. جوهره اصلي انديشه وي برتري نژادي و زباني تركان بر تمامي نژادها و زبانهاست و در اين راستا از جعل و تحريف در مسلمترين اصول تاريخي نيز كوتاهي نكرده است. غير تركان را همواره مورد اهانت قرار ميدهد، عناد خاصي هم با فردوسي شيعي دارد در حالي كه از سلطان محمود غزنوي ترك با عنوان سلطان محمود غازي هموارد ميستايد عقايد بيمارگونه اين نژادپرست در مصاحبهاي كه يكي از مريدانش در روزنامه عصر آزادي 4 و 5 ارديبهشت 1385 انجام داده ميتوان ديد:
1ـ دنياي بزرگ تركان از چين تا دروازههاي وين 2ـ برتر شمردن تركان بر تمامي اقوام ايراني 3ـ انكار وجود زبان آذري در آذربايجان 4ـ تركي بودن كتابهاي عربي شفا و قانون ابنسينا و ...
به عبارت ديگر وي فعالترين چهره نژادپرستي طي پانزده سال تلاش مستمر با بهرهگيري از شيوههاي جذب و تبليغ كمونيستي و درويشي توانسته است جوانان پاكدل و ساده بسياري را به نژادپرستي و زبانپرستي بكشاند با كمال تأسف با غفلت مسئولين فرهنگي و امنيتي به موفقيتهايي نيز رسيده است.
در سال شمار زندگي وي كه توسط يكي از مريدان وي تهيه شده است فعاليتهاي گسترده وي را ميتوان ديد كه عليرغم سوابق كمونيستي به اشكال و طرق مختلف توانسته در دانشگاهها با ارايه چهرهاي به ظاهر مذهبي فعاليت نمايد.
سال شمار زندگي؛ گزيدة ايام
4/15/1324ـ تولد در محلة سرخاب تبريز. 1336ـ آغاز به سرودن شعر. 1338ـ آشنايي با مرحوم محمدحسين برهاني و شاگردي در محضر ايشان. 1339ـ ورود به دانشسراي مقدماتي تبريز. 1340ـ تلمذ در محضر مرحوم علياكبر وقايعي «مشكوه تبريزي». 1341ـ اعزام به روستاي هريس جهت معلمي. 1343ـ آشنايي با مرحوم عبدالصمد اميرشقاقي و تلمذ در محضر ايشان. 1344ـ شروع به تأليف و ترجمه. 1345ـ ارسال مقاله و شعر به مطبوعات تهران. 1346ـ آشنايي و دوستي با صمد بهرنگي، بهروز دهقاني و عليرضا نابدل، شروع به تأليف فرهنگي تركي به فارسي. 1346ـ همكاري در انتشار نشرية «آدينه» در تبريز، آشنايي با غلامحسين ساعدي. 1346ـ گردآوري فولكلور آذربايجان، آشنايي با مرحوم استاد حبيب ساهر، تأليف كتاب سايالار، سرودهاي كهن مردم آذربايجان. 1347ـ انتشار هفتهنامة «هنر و اجتماع» در تبريز، سرودن منظومهي صمد بهرنگي، همكاري با مجلة وحيد در تهران و انتشار مقالة «داستانهاي دده قورقود». 1348ـ ارسال مطالب در موضوع فولكلور آذربايجان به احمد شاملو و همكاري در انتشار هفتهنامة خوشه. 1348ـ ادارة صفحه شعر و ادب در مجلة اميد ايران، تأليف و نشر كتاب «روباهنامه». 1349ـ اعزام به اردبيل، دستگيري از سوي ساواك و حبس و محكوميت و تعليق از خدمت دولتي. 1350ـ اخذ درجة ليسانس در رشته زبان و ادبيات فارسي. 1351ـ مهاجرت به تهرانـ انتشار كتاب «واقف شاعر زيبايي و حقيقت». 1352ـ استخدام در راديو و تلويزيون به عنوان تهيه كننده. 1352ـ اخراج از راديو و تلويزيون، انتشار كتابهاي آشيقلار، تاريخ آذربايجان، مسائل ادبيات نوين ايران، آثاري از شعراي آذربايجان و .... 1353ـ ورود به مقطع فوق ليسانس رشته كتابداري، انتشار كتابهاي: مقالات تربيتـ مسائل زبانشناسي ايران، نظامي شاعر بزرگ آذربايجان و .... 1354ـ اخراج از دانشگاه تهران، كشف نمايشنامههاي ميرزه آقا تبريزي، ترجمه منظومه آرزي و قمبر از حبيب ساهر، تدريس در هنرستان، اشتغال در انتشارات اميركبير، انتشار كتاب زندگي و انديشه نظامي.
1355ـ انتشار كتابهاي، مقالات فلسفي آخوندزاده، فلسفة تكاملي، انقلاب بورژوازي در انگلستان، ازدواج. 1356ـ توليد اولين فرزند: ياشار، تأسيس انتشارات دنياي دانش و انتشارات شبتاب. 1357ـ انتشار كتاب كيچيك شعرلر، تأسيس مجلة يولداش، تأسيس جمعيت فرهنگ آذربايجان. 1358ـ اخذ برگ آزادي خروج از كشور و سفر به تركيه، ثبتنام در دانشگاه استانبول و تحصيل در مقطع دكترا: زبانشناسي تركي، و تولد دومين فرزند ائلدار. 1359ـ تأسيس و انتشار ماهنامة «انقلاب يولوندا»، مصاحبه با مطبوعات تركيه، سفر به جمهوري آذربايجان. 1360ـ موفقيت در دورة دكتري: زبانشناسي تركي و انتقال موضوع رساله به گروه ادبيات خاورميانه، انتشار سفرنامهي باكو و كتاب باكي «لؤوحهلري». 1361ـ اخذ سفر به بلغارستان به دعوت دانشگاه صوفيه، تولد سومين پسر: سهند. 1361ـ درجه Ph.D از گروه ادبيات خاورميانه دانشكدة ادبيات دانشگاه استانبول و بازگشت به كشور و تأسيس فصلنامة «يئنييول». 1363ـ تأسيس انجمن زبان و ادب تركي، انتشار بولتن تركي، عضويت در هيئت علمي مراكز تربيت معلم شهر ري، تولد چهارمين پسر: ستارخان. 1364ـ اشتغال با عنوان مترجم رسمي زبان تركي استانبولي در دادگستري، تأسيس دارالترجمة استانبول. 1365ـ مراجعه به سازمان لغتنامة دهخدا و پيشنهاد چاپ فرهنگ تركي به فارسي و مواجهه با رد پيشنهاد. 1366ـ اخطار وزارت كشور و امر به تعطيل انجمن زبان تركي، تولد دختر: آينور. 1367ـ رد صلاحيت براي تقاضاي مجوز انتشار نشريه به زبان تركي. 1368ـ شروع به ترجمه آثار امام خميني: ترجمه ديوان شعر، وصيتنامه، نامههاي عرفاني و .... 1369ـ تأسيس هفتهنامة سهند، تأسيس شعبة تركي آذري در بنياد بعثت، كمك به تأسيس هفتهنامة اسلامي بيرليك در سازمان تبليغات اسلامي، شركت در تأسيس مجلات تركي اين دوره و شروع به تشكيل كلاسهاي تركي در دانشگاههاي تهران. 1370ـ تأسيس كلاس تدريس تركي در دانشگاه تهران، حضور در كلاسها و همايشهاي تركي در دانشگاهها، تشكيل انجمن ادبي «آنا»، تشكيل همايش بزرگداشت شهريار در دانشگاههاي شهيد بهشتي و تربيت معلم. 1371ـ رد صلاحيت در تربيت معلم، رد صلاحيت در دانشگاه آزاد اسلامي تهران، رد صلاحيت در هفتهنامة سهند جهت سردبيري و موافقت ايشان با تفويض صلاحيت سردبيري به شخص ديگر، حذف كليه دروس دانشگاهي و خانهنشيني، رد صلاحيت تدريس در مركز آموزش عالي فرهنگيان. 1371ـ شركت در كنگره كتيبه و متون و معرفي كتيبههاي تركي باستان، شركت در كنگرة ابن سكيت و معرفي خطيب تبريزي، شركت در كنگرة سيدابوالقاسم نباتي و انتشار ديوان نباتي در دو جلد تركي و فارسي، انتشار «يوسف و زليخا»ي فارسي. 1373ـ بازنشستگي اجباري از تربيت معلم، جلوگيري وزارت ارشاد از انتشار كتابهاي تركي وي، عضويت هيئت علمي در دانشگاه آزاد اسلامي رودهن، تشكيل همايش شعر و ادب تركي در رودهن. 1374ـ رد صلاحيت در دانشگاه آزاد رودهن، شركت در كنگرة خواجو در كرمان، انتشار كتاب متون نظم و نثر تركي. 1375ـ عضويت در هيئت علمي در دانشگاه آزاد زنجان، رد صلاحيت در دانشگاه زنجان. 1376ـ عضويت در هيئت علمي دانشگاه سوره، انتشار كتاب درسي «رسالات موسيقي» و «متون ادبي هنر». 1377ـ دعوت از سوي دانشجويان آذربايجاني دانشگاههاي مختلف كشور براي تدريس درس تركي، قبول رياست كتابخانة علامه طباطبائي. 1378ـ انتشار كتاب شعر «زنگان لؤوحهلري»، انتشار مقالهي «احسان كهتري و تركي ستيزي»، دعوت از سوي دانشكده رياضي دانشگاه تبريز براي تدريس درس تركي، ادامهي تدريس تركي در دانشگاههاي تهران و قبول دعوت از سوي دانشگاه صنعتي اصفهان براي تدريس تركي. 1379ـ قبول مسئوليت ادارة كتابخانه بنياد حكمت و فلسفه، قبول مسئوليت كميتة علمي پژوهشي كنگرة جهانگيرخان قشقايي، انتشار كتاب «يادمانهاي تركي باستان»، ادامة تدريس تركي در دانشگاههاي تهران، قبول دعوت از سوي دانشگاههاي تهران و همدان و اصفهان و كردستان براي سخنراني. 1380ـ پيشنهاد تأسيس بنياد آذربايجان شناسي، انتشار كتاب «قارا مجموعه»، سفر علمي به باكو به دعوت آكادمي جمهوري آذربايجان، اخذ درجة پروفسوري، عضويت در اتحادية نويسندگان جمهوري آذربايجان، عضويت در سازمان انسيكلوپدي آذربايجان با عنوان مشاور علمي عالي و ادامة تدريس در دانشگاهها. 1381ـ تدريس تركي در دانشگاههاي همدان، تبريز و اصفهان، نشر متن علمي «گلشن راز» تركي، نشر ديوان غريبي.
كتابنامه آثار
آثار برگزيده و جهاني
1ـ قارا مجموعه (كشف، تصحيح، تنفيح و انتشار مجموعه اشعار تركي شيخ صفي براي نخستين بار در جهان. 2ـ ديوان لغاتالترك (تدوين متن انتقادي و علمي، اثر محمود كاشغري) 3ـ آشنايي با رسالات موسيقي 4ـ تصحيح ديوان اشعار تركي ملامحمد فضولي، همراه با كشف الابيات.
زبان تركي در ايران حضور 7 هزار ساله دارد.
ايكسانيوزـ دكتر حسين محمدزادهصديق پژوهشگر و زبانشناس گفت: قديميترين شعر حماسي در جهان 250 هزار بيت است و به زبان تركي نوشته شده است.
دكتر حسين محمدزادهصديق استاد دانشگاه و نويسنده در ارتباط با زبان و ادبيات تركي گفت: در ارتباط با زبان و ادبيات تركي و تاريخ پيدايش آن در ايران برايمان بگوييد؟
يافتههاي نوين باستانشناسي حاوي متون تركي است كه از روي آنها معلوم ميشود زبان تركي حضور 7 هزار ساله در ايران دارد و در تكوين همه گويشهاي غير تركي اعم از فارسي، لري، بلوچي و چند نقطه در ايران نقش بسزايي داشته است.
زبان تركي در ايران به صورت غير متمركز ديده ميشود مثلاً بخشهايي از آن در آذربايجان و زنجان است و بخشهايي از آن در منطقه قشقايي جنوب كشور ديده ميشود و بخشهايي به صورت پراكنده در برخي استانها. لطفاً در اين مورد برايمان بگوييد؟
با زبان تركي به همه نقاط ايران ميتوان سفر كرد. هيچ يك از گويشهاي ايراني حتي فارسي قابليت فراگيري تركي را ندارد و حتي سياست تركيستيزي رژيم گذشته نتوانسته است خاصيت فراگيري اين زبان را سد كند.
با اين توصيفات ادبيات تركي در محتوا داراي چه ويژگيهايي است؟
اگر دوره اسطورهها و سنگنوشتهها را به حساب نياورم ميتوانيم بگوييم كه ادبيات مكتوب تركي در ايران از 2 هزار سال پيش داراي نمونههاي ارزنده و ماندني بوده است. مثلاً منظومه حماسي مناس 250 هزار بيت دارد كه در دنيا هيچ يك از آثار مكتوب بشري به پاي آن نميرسد.
آيا اين كتاب موجود است؟
بله. بارها در خارج از ايران چاپ شده كه سراپاي اين كتاب حماسي تبليغ حكمت و سلحشوري و دلاوري است. (نياز 12/4/1385)
[1]ـ ديويد بينيسمن، اتحاد شوروي و آذربايجان ايران، استفاده از ناسيوناليسم براي مقاصد سياسي، مترجم، نامعلوم، مركز تحقيقات استراتژيك، ص 65ـ 58.